|
|
گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو می شکنه گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم... گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه گفتی اگه باهام باشی لحظه هامون حروم میشه هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم... وقتی رفتی همه دنیا رو سرم انگاری خراب شدو دلم شکست ساز من زانوی غم بغل گرفت رفت و کز کرد گوشه ی اتاق نشست هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم... از وقتی رفتی هیچ کسی هم درد و هم رازم نشد هیچ کسی حتی یه دفعه هم غصه ی سازم نشد رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جوون دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون هر وقت که بارون می زنه تورو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم... نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:59 توسط مصطفی
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یادمان برود زندگی ضرب زمان در ضربان دل ماست زندگی گل به توان ابدیت است زندگی آب تنی کردن است در حوضچه ی اکنون هنگامی که به دنیا امدم صدایی شنیدم گفتم: کیستی گفت: غم فکر کردم غم بازیچه ای است که آن را به بازی خواهم گرفت ولی افسوس چون عروسکی بازیچه دست غم گردیده ام
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:57 توسط مصطفی شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفری صدا کردم تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روییده بود جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از سکوت تلخ و غمگین حریم چشمانم را برای اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم بعد از رفتنت آسمان چشمانم خیس باران بود بعد از رفتنت رسم نوازش در نمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز با مهربانی از کنار پنجره دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد بعد از رفتنت خورشید آسمان دلم دیگر نوری نداشت انگار کسی حس کرد که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد کسی حس کرد تو نام مرا با عبور خود نخواهی برد من هرگز یاد تو را از یاد نخواهم برد با آنکه رفته ای ولی من هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد در این دلتنگی کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم ولی باز در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میا غصه ای از جنس یک ابر کوچک در عین انتظاری که بدون پاسخ و سرد است نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگیم باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ولی هنوز هم نمی دانم چرا رفتی تا کجا و برای چه...؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:57 توسط مصطفی فاصله از جهنم من ،تا بهشت تو چقدر است؟ که هر چه میدوم نمیرسم به گرمای اغوشت دلم برای خستگی چشمانت تنگ شده جواب نگاه منتظرم را ،کی میدهی؟
تنهایم ... نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:55 توسط مصطفی ميخوام قطره اشکت باشم که از چشمات قدم به دنيا بذارم و روي گونههات زندگي کنم و روي لبانت بميرم. نميدوني اون وقتا که من با توهستم چه احساسي دارم مثل پرندهاي ميشم که توي آسمون آبي رهاش کردن. وقتي که با توهستم مثل موجهاي آبي دريا ميشم که آروم ميان و به ساحل دريا ميخورن و برميگردن و زير تابش خورشيد برق ميزنن؟ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:53 توسط مصطفی ميگي عاشق باروني اما وقتي بارون مياد چترتو ميگيري بالاي سرت ، ميگي پرندهارو دوست داري اما ميندازيشون تو قفس ، ميگي قدم زدن تو روز پاييزي رو دوست دارم اما از صداي خرد شدن برگ ها زير پات لذت ميبري ميگي عاشق گلهايي اما راحت از شاخه جداشون ميكني . انتظار داري نترسم وقتي ميگي عاشق مني؟ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:53 توسط مصطفی زن و مرد در كنار ساحل قدم ميزدند كه يه چراغ جادويي پيدا كردن . غول چراغ به اونها گفت كه اگه آزادش كنند 2 آرزوي اونا رو برآورده ميكنه. زن گفت : مي خواد كه تا آخر عمر در كنار يكديگر باشن مرد گفت : مي خواد كه دنيا به اخر برسه. نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:52 توسط مصطفی
دوست داري بگم : دوست داري بگم مي خوام باهات حرف بزنم بعد بفهمي باyahoo helper بودم! دوست داري بگم : دوست دارم هر روز با صداي تو از خواب بلند بشم بعد بگم كه با ساعت بودم! دوست داري بگم : مي خوام كنار تو بخوابم بعد بگم با بالشم بودم! دوست داري بگم :چرا رفتي بعد بفهمي كه با برق بودم! ايندفعه ميگم دوست دارم و بدون كه با خودت بودم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:51 توسط مصطفی عشق چیست؟. . . ۳ ثانیه نگاه ... ۳ دقیقه خنده ... ۳ ساعت صفا ... ۳ روز آشنایی ... ۳ هفته وفاداری ... ۳ ماه بیقراری ... ۳ سال انتظار ... ۳۰ سال پشیمانی ... . نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:49 توسط مصطفی روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو : هرگز خيانتي به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛
در انتظار ديدن رويت نشسته بود . روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو : هر روز در درخشش خورشيد تابناک روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:48 توسط مصطفی بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره دوستش داري نرسي ندونه كه دوستت داشته......!!! نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:47 توسط مصطفی افسوس... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي مي كنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي مي كنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم دل تنگم و ديدار تو درمان منست، بي رنگ رخت زمانه زندان منست بر هيچ دلي مبند و بر هيچ تني، آن كز غم هجران تو بر جان منست زندگي قشنگه اگه با تو باشه مرگ قشنگه اگه براي تو باشه دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه من قشنگم اگه با تو باشم اما تو هر جور که باشي قشنگي نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:47 توسط مصطفی اگر میخوای بری برو از تو دوباره میگذرم نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:46 توسط مصطفی توكيستي كه من اين گونه بي توبيتابم شب ازهجوم خيالت نمي بردخوابم عشق آن چيزي است كه در اوج خستگي از جوجه تيغي کوچولو پرسيدم: بزرگترين آرزوت چيه؟ معصومانه نگاهم کرد و گفت: بغلم ميکني؟ من نمي دونم که عشق چيه؟ عاشق کيه؟ حيا چيه؟ بي حيا کيه؟ ولي ميدونم شوري اشک چشمام واسه دوري از تو بوده من نمي دونم کي ميميرم؟ کجا و چه جوري بايد تو خاک بمونم؟ ولي ميدونم خوبه يه روزي با دست تو به زير خاک عشق بپوسم نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 ساعت 21:45 توسط مصطفی بیا تا گل برافشانیم نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:56 توسط مصطفی همچون حافظ درره عشق وصالش هم سرابي بود بگذشت وقتی فروپاشی دنیات آغاز می شود به ژرفای قلبت.قلب تنهایت بنگر. دوست من از خودت مایه بگذار.سعی کن بفهمی. که تنها خودت هستی.خودت را امتحان کن. قصه ات را که میگوئی مطمئن شو که قصه ات راست است. تک تک کلماتش راست اند. ببین عشق چه ها می تواند بکند. کلمات که با موسیقی ادا می شوند.موسیقی ترانه میشود اگر با هم ادامه می دادیم دنیا چه شاد می شد. می خواهم لبخند را ببینم بر همه چهره ها. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:35 توسط مصطفی گاه مينديشم خبر مرگ مرا به تو چه كس مي گويد؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي ای کاش می توانستم روي تورا ببینم شانه بالا زدنت را وتكان ندادن دست ترا مهم نيست دل دیگه عادت کرده بود به بی وفاییهایت زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است ولی باید پزیرفت که با وفا ترین دوست هم بی وفا می شه به دونه اینکه کاری به روزگار داشته باشه می دونی همه می گن روزگار نامرده ولی هیچ کس نمی خواد قبول کنه که ما از روزگار نامرد اگه تو دنيا قرار بود جاي چيزي باشم ، دوست داشتم جاي اشكات باشم ، تو چشمات متولد مي شدم، روي پلكات جون مي گرفتم ، روي گونه هات جاري ميشدم و رو لبانت مي سرودم با خودم عهد بستم بارديگركه تورا ديدم،بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه چشمهايم را براي بهتر ديدن به رسم قرباني برايت هديه فرستادم افسوس که آنها را لب طاقچه عادت از ياد بردي پس لااقل عصاي سفيد را فراموش نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:34 توسط مصطفی هوا ترست به رنگ هواي چشمانت دوباره فال گرفتم براي چشمانت اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت بگو چه وقت دلم را از ياد خواهي برد اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت تمام آينه ها نذر ياس لبخندت جنون آبي در يا فداي چشمانت چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي در انتظار چه خاليست جاي چشمانت به انتهاي جنونم رسيده ام سهراب گفتي چشمها را بايد شست شستم ولي... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي... گفتي زير باران بايد رفت رفتم ولي... او نه چشمها ي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچ کدام را نديد... فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:ديوانه ي باران نديده نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:33 توسط مصطفی فرشته از سنگ ميپرسه چرا از خدا نميخوايكه توروانسان كنه؟؟؟ سنگ ميگه هنوز اونقدر سخت نشدم كه انسان بشم اي کاش در اون لحظه که تقديم تو شد هستي من مي سپردم که مراقب باشي جنس اين جام بلور است پر از عشق و غرور است مبادابازيچه شود مي شکند!!!! اي کاش مي سپردم ديشب از غصه دلم، داغ و داغون شده بود جاي خواب توي چشام، اشكا مهمون شده بود مثل هر شب تو اطاق روي تختم يه گوشه كز كرده بودم، فكري اومد تو سرم،يهو از جا پريدم رفتم از تو باغچه مون، گلي واسه اون چيدم اما باز يادم اومد،خودمو گول مي زنم تو اطاق مونده هنوز،گل ديشب كه چيدم مثل من يواش يواش،داره پژمرده ميشه بي صدا توي اطاق گريه هاشو من ديدم اشك هاي بي معرفت نا اميدم نكنيد ديگه امروز ميرم و برا خاطر شما اين گل وبهش ميدم هرچي بادا ديگه باد
كاش مي دانستي... كاش مي دانستي وقتي آمدي سكوت پاييزي را شكستي و پايان بخش خواب يلداي اقاقي بودي .... كاش مي دانستي وقتي آمدي نويد تولد را به برگ هاي نارنجي دادي
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:33 توسط مصطفی وقتي بهم گفتي دوستت دارم من هيچ نگفتم فقط مي گريستم چون: مي دونستم روزي اين كلمه به دست فراموشي سپرده مي شود. اگه صبح از خواب پاشودي ديدي بوي خوبي تمام فزاي اتاقت را در بر گرفته تعجب نكن ....... چون شب كه در خواب ناز بودي من بر سر بالينت آمدم و گلي كه روز اول آشنايمون بهم دادي را كنار تختت گذاشتم تا حتي نفسهاتم با عشقمون همراه بشه........ دلم تنگ است براي چشمانت چون ديگر با من سخن نمی گویند پاهايم توان ندارد دلم كوچك شده صبرم تمام شده قلبم با همه قهر است ولي هنوز دستانم را دارم دلم براي يک نگاه زيبا، يک آغوش گرم، يک دقيقه آرامش، صداقت کودکي، عروسکم، تــــــــــــــــــــــو ، خـــــــــــــــــودم، تــنــــــــــگ شـــــــده.....! نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:30 توسط مصطفی من زندگی را در عشق ، عشق را در تو ،تو را در دل ،و دل را در موقعه تپیدن برای تو دوست دارم من خزان را بخاطر رنگش بهار را بخاطر شکوفه هایش و زندگی را بخاطر خدایش دوست دارم. خدایی که دل را در تپش ، تپش را در پاسخ ،پاسخ را در قلبم ، فقط بخاطر عشقم نسبت به تو آفرید. تو یی که بی نهایت دوستت دارم. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:30 توسط مصطفی
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و به دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ....ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:29 توسط مصطفی آرزوی فرشته ها این است :میهمان نگاه تو باشند مثل تو که نمی شود بشوند مثل لبخند مال تو باشند آرزوی فرشته ها این است: گاه روی زمین قدم بزنند تا مگر بخت یارشان بشود تا مگر در مسیر تو باشند گاه شاگرد مدرسه شوند تو دبیر فرشتگی باشی در کلاس تو درس گوش کنند پای تخته سیاه تو باشند آرزوی فرشته ها این است:بدانند قلب تو از چیست؟ تا مگر مثل تو لطیف شوند تا مگر دلبخواه تو باشند دوست دارند دفتری بشوند تا ببوسند دستان تو را مثل من با تو درددل کنند میزبان نگاه تو باشند نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:28 توسط مصطفی من جلوه هستي را در پند چشمانت ديدم و تو را در خلوت شبهايم فرياد كردم صبورانه سوختم و نساختم؛با من باش تا سرود عشق را با عشق تو بسرايم وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکند خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
کند. عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند، عشق براي هميشه بيکلام ميماند؛ اما براي کساني که عشق نميورزند، عشق شوخي بيرحمانهاي بيش نیست . نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:28 توسط مصطفی اگه يکي رو ديدي که وقتي داري رد ميشي بر ميگرد و نگات ميکنه بدون که براش مهمي . اگه يکي رو ديدي که وقتي داري ميوفتي بر ميگرده و با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي. اگه يکي رو ديدي که وقتي داري ميخندي بر ميگرده و تو چشات زل ميزنه بدون که براش قشنگي . اگه يکي رو ديدي که وقتي داري گريه ميکني مياد باهات اشک ميريزه بدون که دوست داره. واگه يه وقت يکي رو ديدي که وقتي داري با يکي حرف ميزني ترکت ميکنه بدون عاشقته..؟؟؟ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:28 توسط مصطفی تقدیم به تو که می دانی عشق چیست!!! هر وقت خواستی من را به یاد بیاری به آن ستا ره هی نگاه کن که پر نور تر از همست هر وقت خواستی یاد خاطراتمان بیفتی یاد ان شب زیر باران بیفت هر وقت خواستی گریه کنی به یاد گریه کردن من وقت جدائی گریه کن هر وقت خواستی بخوانی از زندگی من بخوان... این هم جمله ی آخر من به تو : آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم..... نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:27 توسط مصطفی كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد: شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:از ميان تعداد زيادي از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد. اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه. " اما اينجا در بهشت من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي است" خداوند لبخند زد و گفت:فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد.تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي شد. كودك ادامه داد:من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند، وقتي زبان آنها را نمي دانم؟ خداوند او را نوازش كرد و گفت:فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هاي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني. كودك با ناراحتي گفت:وقتي مي خواهم با تو صحبت كنم، چه كنم؟ اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت:فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني. كودك سرش را برگرداند و پرسيد:شنيده ام كه در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي كنند.چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ " فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود." كودك با نگراني ادامه داد:اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم تو را ببينم، ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت:فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما از زمين صداهاي شنيده مي شد.كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند.او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا! اگر من بايد همين حالا بروم، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد. خداوند شانه او را نوازش كرد و گفت:نام فرشته ات مهم نيست، به راحتي مي تواني او را مادر نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:27 توسط مصطفی در ویندوز XP سیستمی بنام Prefetch وجود دارد که اطلاعات و فایل های لازم برای برنامه هایی که بیشتر مورد استفاده قرار می گیرند را از پیش بارگذاری می کند تا استفاده از آن سریعتر امکان پذیر باشد. اطلاعات مربوط به این کار در شاخه ای به همین نام در ویندوز ذخیره می شود. پس از گدشت چند ماه اطلاعات این شاخه ممکن مربوط به برنامه هایی باشد که که هم اکنون مورد استفاده قرار نمی گیرد. به همین دلیل هم می توان هر ماه به شاخه C:\Windows\Prefetch ( اگر ویندوز در C:\Windows باشد ) رفت و تمام فایل با پسوند PF که از ۱ یا ۲ هفته قدیمی ترند، را پاک کنید. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:26 توسط مصطفی در ویندوز XP در ستون چپ منوی شروع آخرین برنامه های اجرا شده نشان داده می شوند. اگر می خواهید برنامه ای همیشه در این قسمت قرار گیرد و هیچ گاه از این لیست حذف نشود در منوی شروع با ماوس روی آن برنامه رفته کلیک راست کنید و روی Pin To Start Menu کلیک کنید. به این ترتیب این برنامه همیشه در منوی شروع وجود خواهد داشت. اگر می خواهید چنین برنامه ای را به منوی شروع چسباندخ اید حذف کنید، روی آن کلیک راست کنید و روی Unpin From Start Menu کلیک کنید تا برنامه همانند دیگر برنامه ها شده و جای خود را به برنامه هایی که اخیرا اجرا شده اند دهد. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:26 توسط مصطفی در برنامه IE اگر می خواهید آدرس یک سایت را به لیست Favorites اضافه کنید، هنگامیکه در آن سایت هستید کلیدهای کنترل و D را فشار دهید. برای بازگشت به صفحه قبلی از کلید Backspace و برای رفتن به صفحه بعدی از کلیدهای Shift + Backspace استفاده کنید. برای دیدن لیست Favorites از کلیدهای کنترل و I فشار دهید. برای بستن پنجره از کلیدهای کنترل و W را فشار دهید. برای اضافه شدن WWW و Com از کلیدهای کنترل و Enter پس از تایپ نام سایت فشار دهید. برای پیدا کردن یک کلمه در صفحه از کلیدهای کنترل و F برای پیدا کردن آن برای دفعات بعد از کلید F3 استفاده کنید. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:25 توسط مصطفی علامت ( T برعکس ) به معنی وسط نقطه چین است. با انتخاب آن و قرا دادن روی خط کش هرگاه Tabرا بفشارید اشاره گر ماوس به زیر علامت رویی خط کش می رود. Tab با نشانه ( L ) قابل تشخیص است. با انتخاب آن و قرا دادن روی خط کش درون متن با فشردن Tab علامت بزنید. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:24 توسط مصطفی علامت گوشه سمت چپ خط کش با کلیک کردن روی آن تغییر می کند. این علائم برای ایجاد فواصل و نیز تعیین ابتدای خطوط و میزان تو رفتگی و یا بیرون آمدگی خطوط به کار می رود. می توان روی خط کش انواع و اقسام این علائم را قرا داد و به ترتیب با فشردن Tab قایلیت های هر کدام از آنها را فعال کرد. با جابجا کردن علائم Tab روی خط کش می توان فواصل آنها را تنظیم کرد. برای حذف هر کدام از Tab ها با ماوس آن را گرفته و به بیرون از خط کش بکشید و رها کنید. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:24 توسط مصطفی اگر مسیر پیش فرض نصب برنامه در ویندوز C:\Program File است و به دلیل کمبود فضا یا دلایل دیگر نرم افزارهای خود را در مسیر دیگری نصب می کنید می توانید این مسیر پیش فرض را تغییر دهید. برای این کار در قسمت Run از منوی شروع برنامه Regedit را اجرا کنید و به مسیر زیر بروید. HIKEY_LOCAL_MACHINE\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion در این مسیر مقداری به نام ProgramFilesDir را بیابید و مقدار آن را از C:\Program Files به مسیر دلخواه تغییر دهید. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:24 توسط مصطفی
هنگامیکه ویندوز بالا می آید تعدادی برنامه هم به همراه آن به حافظه بارگذاری می شود. بعضی از این برنامه ها مانند ویروس یاب ها برنامه های مفید هستند. اما برنامه های دیگر وجود دارند که ما علاقه به بارگذاری آنها در ابتدای ویندوز نداریم. ممکن است نیازی به اجرای همیشگی آنها نداشته باشیم و اجرای آن فقط زمان تلف کرده و حافظه اشغال کند با اینکه برنامه مخرب تروجان بدون اطلاع ما اجرا می شود. برای دیدن لیست برنامه هایی که در موقع شروع ویندوز اجرا می شوند در قسمت Run برنامه msconfig را اجرا کنید و به قسمت Startup بروید.علامت کنار هر برنامه ای که نمی خواهید خودکار اجرا شود را بردارید. نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 ساعت 22:23 توسط مصطفی سلام از امروز تصمیم دارم دست نوشته های یکی از دوستای خوبم (امین آقا ) که از وقتی دیونه (عاشق)شده دست به قلم هم شده. با اجازه خودش دست نوشته هاشو اینجا قرار میدم . راستی کنار نوشته ها ایمیلشم رو می زارم توجه ...توجه .... توجه.... اینجانب هیچ مسولیتی نسبت به استفاده از ویروسهایی که معرفی کردم ندارم با تشکر از انتخاب شما : مصطفی
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:37 توسط مصطفی
عجب صبري خدا دارد نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:24 توسط مصطفی شاید براتون اتفاق افتاده که تعداد زیادی فایل تو یه پوشه دارید و فقط چند تا از اونا بدردتون می خورن و نمی دونید چطوری اون فایل های بدرد نخور رو یدفه و باهم حذف کنید بدون اینکه یکی از فایل های بدرد بخورتون حذف بشه. مثلا اگه شما 100 تا فایل تو یه پوشه دارید و می خواهید اونایی رو که بدرد نمی خوره حذف کنید یا انتقال بدید یا خلاصه یه بلایی روشون بیارید . برای انتخاب اونا باید کلید Ctrl رو پایین نگه دارید و روشون یکی یکی کلیک کنید و یا اگه چند تاشون کنار همند در حالی که کلیک چپ موس رو پایین نگه داشتید روشون دراگ کنید تا انتخاب بشن . بعد هر بلایی که می خواید روشن بیارید . به این معنی که رو یکی از فایل های انتخاب شده راست کلیک کنید و حذفشون کنید یا کپی کنید و ... نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:22 توسط مصطفی می خوام از تو بنویسم قلمم نمی نویسه کاغذ نامه دیشب هنوز از اسم تو خیسه ثابته میگن ستاره با تو انگار حرکت داشت نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:20 توسط مصطفی بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش اگه تو بچه ات را دوست داری تو را من دوست دارم بهتر از جان یکی را کن نشان چون نیست مشکل کمی عرعر بکرد و پشتکی زد به قربان دو چشمان سیاهت به زیبایی نباشد مثل او زن برو اکنون بزرگان را خبر کن شدند داخل به رسم عاقلانه یه افسار طلا با پول نقدش همانطوری که رسم بود تو طویله وصال عقدشان اینطور نماید به عقد این خر خوشتیپ در آیی؟؟؟ عروس خانم به گل رفتن برفته که خر خانم سرش یکباره جنبید به یونچه کام خود شیرین نمودند برای این دو خر در زند گانی نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:19 توسط مصطفی حتما براتون پیش اومده که چندین برنامه و پوشه رو با هم باز کردید و برای خارج کردن اونها باید یکی یکی خارجشون کنید . ولی راه بهتر و سریع تری هم هست . برای اینکه چندین برنامه رو با هم خارج کنید به روش زیر عمل کنید : همه ی برنامه های در حال اجرا اون پایین روی نوار وظیفه هستند . شما باید دکمه ی Ctrl رو پایین نگه دارید و در نوار وظیفه روی اون برنامه ها یا پوشه ها که می خواید حذفشون کنید کلیک کنید و در حالی که هنوز کلید Ctrl رو نگه داشتید رو یکیشون راست کلیک کنید و کزینه ی Close Group رو انتخاب کنید. نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:12 توسط مصطفی
آدمک آخر دنیاست بخند نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:11 توسط مصطفی عشق در لحظه پديد می آيد ... دوست داشتن در امتداد زمان ...
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:10 توسط مصطفی ) عكس گرفتن به صورت تمام صفحه از ويندوز : براي اينكه يه عكس از تمام صفحه از مانيتور بگيريد اينكارو كنيد : اول اون صفحه يا جايي كه ميخوايد به صورت كامل ازش عكس بگيريد رو بياريد . وقتي صفحه رو آورديد روي صفحه كليد دكمه ي Print Screen رو فشار بديد ( برا اطمينان چند بار فشار بديد بهتره ). با اين كار يه عكس از تمام صفحه ي مانيتورتون گرفتيد . حالا بايد يه برنامه ويرايش عكس رو باز كنيد و عكسو تو اون كپي كنيد . مثلا من طريقه ي اينكارو با فتوشاپ بهتون ميگم : بعد از اينكه عكس رو گرفتيد برنامه ي فتوشاپ رو باز كنيد . در فتوشاپ از منوي File گزينه ي New رو انتخاب كنيد تا يه پنجره براي كپي عكس باز بشه . وقتي اون پنجره ي سفيد باز شد دكمه ي Ctrl + V رو با هم فشار بديد تا عكس تو اون پنجره كپي بشه . ( به جاي دكمه ي Ctrl + V مي تونيد از منوي Edit گزينه ي Paste رو انتخاب كنيد . ) بعد از اون ديگه عكس رو ذخيره كنيد . اينكارو مي تونيد تو برنامه ي Paint ( نقاشي ) هم كه در خود ويندوز هست انجام بديد . 2) عكس گرفتن از يك پنجره ي خاص : شايد شما فقط بخوايد از يك پنجره ي خاص عكس بگيريد . براي اين كار بايد همون مراحل قبلي رو انجام بديد ، فقط موقع عكس گرفتن بايد اون پنجره رو بياريد بالا ( يعني بياريد روي همه ي پنجره ها و رو اون كليك كنيد ) و به جاي اينكه فقط دكمه ي Print Screen رو فشار بديد اول دكمه ي Alt رو پايين نگه داريد و بعد دكمه ي Print Screen رو بزنيد . بعدش ديگه بريد تو فتوشاپ و مثل قبل عكس رو ذخيره كنيد . نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:8 توسط مصطفی
پسر: چه قدر تو خوبي ! كاشكي تو رو براي هميشه داشته باشم . پسر: مي خوامت براي هميشه دختر يه نيم نگاه پسر: چرا باور نداري دوست دارم ؟؟؟ دختر دلش مي لرزه . نمي دونه بايد چه كار كنه اما قلبش مثل قلب يه گنجشك كه توي دستهاي يه غريبه ست مي تپه. اما بالاخره.... دختر مي خنده. پسر قهقه مي زنه. حالا دو تايي با هم مي خندند. واي كه چه قدر قشنگ صداي خنده هاي دو تا گنجشك عاشق. دختر:راست مي گي منو مي خواي براي هميشه. پسر: آره به خــدا! دختر چشم هاشو رو هم مي ذاره و مي گه : منم مي خوامت. پسر دست دختر رو آروم تو دستاش مي گيره و نوازش مي كنه . دستاشو مي بوسه و يه لبخند مي زنه. قلب دختر تند تند مي زنه. دختر: فردا مياي به ديدنم ؟؟ پسر:آره ، مگه مي شه كه نيامو تو رو نبينم. چه روزاي قشنگي دارن . خوش به حالشون. دختر منتظره. دختر: چرا دير كرده هميشه كه زود ميومد . واي خدااااا كاشكي زود تر بياد. پسر سرشو مياره نزديك سر دختر پسر: سلام گلم دختر بر مي گرده... دختر: سلام دختر: چرا دير كردي دل نگرونت شدم مگه تو نمي دوني قلب من خيلي نازك زود مي شكنه. پسر: قربون اون قلب نازكت برم، آخ ببخشيد عزيزم كارم طول كشيد. دختر: اشكال نداره عزيزم. حالا اونا با هم خوش اند . دل در گرو دل هم ديگه چشم تو چشم هم ديگه . توي يه روز قشنگ بهاري كه نسيم بهار صورت آدم رو نوازش مي ده.... پسر:اوم م م ، من يه دروغ به تو گفتم. دختر:چي؟ پسر: منو ببخش. نبايد به ت دروغ مي گفتم از روز اول بايد راستش رو مي گفتم. دختر: مگه چي گفتي؟ پسر: من... دختر گوش مي ده. هيچ چي نمي گه. قطره هاي اشك صورتشو مي پوشونه اون قدر كه جز اشكاي خودش ديگه هيچ چي رو نمي بينه. با دستاش صورتشو پاك مي كنه اما نمي تونه نمي تونـــــــــه جلوي گريه شو بگيره. پسر: اگه بخواي مي تونيم فقط مثل دو تا دوست صميمي باشيم.... دختر:من دوست دارم . من تو رو مي خوام براي هميشه . من دوست صميمي نمي خوام. چرا با من اين كارو كردي؟ چرا از اول نگفتي ؟ پسر هيچ چي نمي گه تنها حرفش اينه كه ... پسر: يه حس خوبي نسبت به تو داشتم با خودم گفتم اگه راستشو بگم ممكن از دستت بدم اما ... بايد به ت مي گفتم. دختر: حالا اين حرفا يعني چي ؟ يعني مي خواي من برم ؟ پسر: سكوت دختر: باشه . هر طور تو بخواي . من حرفي ندارم. نمي خوام باعث رنجش ت بشم. خداحافظ ، هر جا كه هستي شاد باشي و سلامت. حالا دختر تنهايه ، حال و روزش بد جوري خرابه. داره سعي مي كنه با خودش و عشقش كنار بياد اما سعي نمي كنه كه عشقشو فراموش كنه. دختر: اون كه مي دونست من و اون مال هم ديگه نيستيم پس چرا عاشقم كرد؟ چراااااا؟ چرا دلمو با خودش برد و ديگه پس نداد. آره، مي دونم كه اون حق داره كه براي زندگيش آزادانه تصميم بگيره و من حق ندارم باعث رنجش اون بشم چون اون خيلي خوبه . ولي كاشكي مي دونست كه چه قدر دوستش دارم. آره، كاشكي پسر مي دونست كه دختر چه قدر دوستش داره . اون قدر كه راضي شد به خاطرش پا روي قلبش بذاره. كاش پسر مي دونست كه شكستن دل يه گنجشك گناه داره !!! نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:8 توسط مصطفی در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند و گاهي اوقات پدران هم. نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:6 توسط مصطفی
خوب اين مطلبيه كه به درد همه ي وبلاگنويسان و سايت داران ميخوره . يا حتي بگم براي موفق بودن يك وبلاگ يا سايت ضروريه كه اون سايت در موتور جستجو گر ثبت باشه تا در هنگام جستجوي كاربران ، مطالب سايت رديف بشه كه اين امر يكي از مهمترين دلايل افزايش آمار بازديده . مخصوصا در مورد وبلاگ نويس ها كه بسيار مايلند كه آمار بازديد خود رو افزايش بدن . مسلما مشخصه كه وقتي يك وبلاگ در موتورهاي جستجو گر ثبت نيست ، تنها راه ورود و آشنا شدن با اون وبلاگ لينكهاييست كه در بقيه ي جاها به اون داده شده يا اينكه يه نفر از بازديدكنندگان دائمي اون باشه . با اين وضع بعيده كه آمار وبلاگ از 200 بازديد در روز بيشتر شه . ولي با ثبت وبلاگ در موتورهاي جستجو ( كه معروفترين اونها MSN ،Yahoo ، Google هستن ) آمار بازديد چندين برابر بيشتر ميشه . من امروز قصد دارم شما رو با ثبت وبلاگ يا سايت در سه موتور جستوگر معروفِ Yahoo ، Google و MSN آشنا كنم و طريقه ي ثبت وبلاگ خود در اين موتورهاي جستجوي معروف رو آموزش بدم . خوب براي ثبت آدرس خود در موتورهاي جستجوگر كه باعث افزايش آمار بازديده شما ميشه ... نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:5 توسط مصطفی درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود. پس از اندک زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي کند و مي گويد: جاسوس مي فرستيد به جهنم! از روزي که اين آدم به جهنم آمده به طور مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي کند و ... حال سخن درويشي که به جهنم فرستاده شده بود اينچنين بود: با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنابر تصادف در دوزخ جهنم هم گرفتار شدي،خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند... نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1385 ساعت 19:4 توسط مصطفی |
This Template designed by ParsTheme , Copyright © 2006 all rights reserved